ورود به دنیای کار
در سال ۱۹۲۲، یک پسر ۱۵ ساله برای اولین روز کاری خود در یک تعمیرگاه کوچک خودرو در توکیو، ژاپن، حاضر شد. صاحب تعمیرگاه که تردید داشت آیا این پسر اصلاً برای این کار مناسب است یا نه، به جای آنکه او را به کار فنی مشغول کند، وظیفهی تمیز کردن کارگاه و مراقبت از فرزندش را به او سپرد. در آن زمان، هیچکس اهمیت چندانی به این موضوع نداد، نه کسی به او توجهی کرد و نه کسی تصور میکرد که این پسر چه کسی خواهد شد. چند دهه بعد، آن پسر، سوییچیرو هوندا، به رقیب برخی از بزرگترین برندهای خودروسازی جهان تبدیل شد و همزمان مالک بزرگترین شرکت تولیدکنندهی موتورسیکلت در جهان بود.
کودکی و نخستین جرقههای علاقه به ماشینآلات
داستان از سال ۱۹۰۶ در یک روستای فقیرنشین به نام تنریو، در شیزوئوکا، در دامنهی کوه فوجی آغاز میشود. در همین روستا، «گیهِی هوندا» و همسرش اولین فرزند خود، سوییچیرو هوندا را به دنیا آوردند. پدر سوییچیرو یک آهنگر محلی بود که در کنار کار آهنگری، تعمیر دوچرخه نیز انجام میداد، در حالی که مادرش یک بافندهی ماهر بود. سوییچیرو در شرایط اقتصادی سختی بزرگ شد و پنج تن از خواهر و برادرانش را به دلیل مشکلات سلامتی از دست داد.
وقتی سوییچیرو هشت ساله بود، در حال انجام کارهای روزمرهی خود در محله بود که صدای غریبی توجهش را جلب کرد. او به دنبال این صدا رفت تا به یک ماشین عجیب و غریب چهارچرخ رسید. این ماشین، یک «فورد مدل T» بود و سوییچیرو از دیدن آن شگفتزده شد.

علاقه به مکانیک و تحقیر در مدرسه
او بعدها گفت: «این اولین ماشینی بود که دیدم. چه هیجانی! نمیتوانستم بفهمم چطور این وسیله بهطور خودکار حرکت میکند. وقتی از کنارم گذشت، بدون آنکه متوجه باشم چرا، ناخودآگاه به دنبال آن دویدم و تا جایی که میتوانستم سریع دویدم.»
این تجربه تأثیری عمیق بر زندگی او گذاشت و مسیر او را برای همیشه تغییر داد. او یاد گرفت که چگونه تیغههای ماشینآلات کشاورزی را تیز کند و دوچرخهها را تعمیر کند. او به انواع موتور و ماشینآلات علاقهمند شد، اما از مدرسه رفتن متنفر بود.
بیعلاقگی او به مدرسه باعث شد که نمراتش افتضاح شوند، به طوری که او با استفاده از لاستیکی که پیدا کرده بود، مُهر خانواده را جعل کرد تا پدرش مجبور نشود کارنامهی او را امضا کند و نمراتش را ببیند. اما در نهایت، این تقلب برملا شد و پدرش او را بهعنوان تنبیه مجبور کرد که یک روز کامل بدون ناهار زانو بزند.
ورود به دنیای کار و آغاز کار در تعمیرگاه خودرو
در سال ۱۹۲۲، سوییچیرو در یک آگهی مجله با شرکتی به نام «آرت شوکای» آشنا شد که یک تعمیرگاه خودرو در توکیو بود. او با خود فکر کرد که چون این شرکت یکی از معروفترین تعمیرگاههای شهر است، ممکن است به کارگر جدید نیاز داشته باشد. بنابراین، نامهای به شرکت نوشت و درخواست کار کرد.
وقتی سوییچیرو به توکیو رسید، از دیدن سرعت و تفاوت زندگی شهری در مقایسه با روستایی که از آن آمده بود، شگفتزده شد. هنگامی که او به تعمیرگاه رسید، صاحب آن، «یوزو ساکاکیبارا»، قبلاً کاری برایش در نظر گرفته بود: مراقبت از فرزند صاحب تعمیرگاه!
پیشرفت در حرفه و ورود به مسابقات اتومبیلرانی
با گذشت زمان، صاحب تعمیرگاه دیگر قادر به پاسخگویی به تقاضای بالای کسبوکار خود نبود، بنابراین بالاخره سوییچیرو را برای کمک به کارهای فنی وارد کار کرد. استعداد و تعهد سوییچیرو در نهایت توجه صاحب تعمیرگاه را جلب کرد و او تصمیم گرفت که این پسر جوان را تحت حمایت خود قرار دهد و نه تنها تعمیرات مکانیکی بلکه جنبههای تجاری شرکت را نیز به او بیاموزد.
از طریق کار در تعمیرگاه، سوییچیرو به سرعت با طیف وسیعی از خودروها آشنا شد، از جمله مدلهایی از لینکلن، مرسدس، دایملر و حتی انواع مختلفی از موتورسیکلتهایی که به تعمیرگاه آورده میشدند.
در همین شرکت بود که سوییچیرو برای اولین بار با دنیای مسابقات اتومبیلرانی آشنا شد. در آن دوران، مسابقات موتوراسپرت در حال محبوب شدن در اروپا، آمریکا و حتی ژاپن بودند. در سال ۱۹۲۳، ساکاکیبرا تصمیم گرفت که با کمک کارگران خود، از جمله سوییچیرو، خودروهای مسابقهای بسازد.


مدیریت شعبه تعمیرگاه و ورود به صنعت تولید قطعات خودرو
در سال ۱۹۲۸، یوزو ساکاکیبرا تصمیم گرفت که کسبوکار خود را گسترش دهد و شعبهای از آرت شوکای را در شهر هاماماتسو افتتاح کند. او اعتقاد داشت که هیچکس بهتر از شاگرد جوانش نمیتواند این شعبه را مدیریت کند. بنابراین، در سن ۲۱ سالگی، سوییچیرو برای ادارهی این شعبهی جدید فراخوانده شد.
بنیانگذاری شرکت و ورود به صنعت تولید حلقههای پیستون
در سال ۱۹۳۶، هوندا از کار تعمیر خودرو خسته شده بود و به دنبال چالشهای جدیدی بود. او قصد داشت کار خود را تغییر دهد و به سمت تولید قطعات خودرو برود.
سوییچیرو تصمیم گرفت که شرکت خودش را تأسیس کند تا حلقههای پیستون تولید کند. او شرکت صنایع سنگین توکای سکی را بنیانگذاری کرد و یکی از دوستان نزدیکش، شیچیرو کاتو را بهعنوان رئیس شرکت منصوب کرد.
تلاش برای تولید پیستونهای باکیفیت و مواجهه با شکستهای اولیه
هوندا روز و شب پیستون تولید میکرد، اما محصولاتش هنوز کیفیت لازم را نداشتند. شرکت تویوتا برای تولید حلقههای پیستون با او تماس گرفت، اما از ۵۰ پیستونی که ارائه کرد، تنها ۳ مورد از آزمایشهای کیفی تویوتا عبور کردند. این شکست بزرگی برای هوندا بود، اما او تسلیم نشد.
او چندین سال را در سفر در سراسر ژاپن گذراند و از شرکتهای فولادسازی و دانشگاهها بازدید کرد تا دانش خود را در زمینهی تولید حلقههای پیستون بهبود ببخشد.


تبدیل شدن به یک تولیدکننده موفق و ورود ژاپن به جنگ
نه تنها محصولات جدیدش از آزمایشهای کیفی با موفقیت عبور کردند، بلکه سفارشهایی از سراسر کشور دریافت کرد. میزان تقاضا به حدی بالا رفت که شرکت مجبور شد ۲۰۰۰ کارگر استخدام کند تا بتواند سفارشها را انجام دهد.
همهچیز برای سوییچیرو و شرکتش به خوبی پیش میرفت تا زمانی که ژاپن در سال ۱۹۴۱ وارد جنگ اقیانوس آرام شد. در نتیجه، شرکت هوندا تحت کنترل مستقیم وزارت تسلیحات ژاپن قرار گرفت. سال بعد، تویوتا ۴۵٪ از سهام شرکت هوندا را تصاحب کرد و هوندا از ریاست شرکت برکنار شد.
با وخامت اوضاع، بسیاری از کارگران مرد به دلیل خدمت سربازی از شرکت استعفا دادند و شرکت دچار مشکلات جدی شد. هوندا هر کاری که میتوانست برای زنده نگه داشتن شرکت انجام داد، اما برای بحرانهای بعدی آماده نبود.
- نویسنده مهمانhttps://isotope.group/author/guestwriter/
- نویسنده مهمانhttps://isotope.group/author/guestwriter/
- نویسنده مهمانhttps://isotope.group/author/guestwriter/
- نویسنده مهمانhttps://isotope.group/author/guestwriter/